السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

545

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

درختان چنان درهم پيچيده بودند كه نور آفتاب به سايه آنها نمىتابيد . باغ‌ها چنان پرميوه بودند كه اگر زنى سبدى را روى سرش مىگذاشت و از زير درختان مىگذشت سبدش پر از ميوه مىشد . در آن سرزمين پشه و مگس و مار و عقرب وجود نداشت . آنجا سيزده‌آبادى بود كه در هريك پيامبرى به اندرز مردم مىپرداخت . ولى مردم پيامبران را دروغ انگاشتند و از خود راندند ؛ خداوند نيز سيلى سخت را بر آنان فرستاد . در نزديك قوم سبا دو كوه بود كه هنگام بارندگى در شكاف آن دو كوه آبى فراوان جمع مىشد . آنان سدى را در آنجا ساختند تا از آبى كه در پشت سد جمع مىشد استفاده كنند . هنگامى كه آنان پيامبران را از خود راندند خداوند موشى بزرگ را فرستاد تا سدّ را سوراخ كند . آنگاه بود كه آب سدّ چون سيل جارى شد و آن قوم را از ميان برد . « 1 » برخى گفته‌اند كه آن سدّ را بلقيس ساخته بود . هنگامى كه آب سدّ بر قوم سبأ جارى شد آن دو باغستان بزرگ به زمينى با درختان شوره تبديل شد . در ميان آن قوم كاهنى به نام « طريفه » بود . او به يكى از مردم قوم سبا كه « ابن عامر » نام داشت و به « ابن ماء السماء » مشهور بود گفت : به زودى سيلى بنيان‌كن سد « مأرب » را در سرزمين يمن ويران خواهد كرد و دو بوستان بزرگ قوم سبا از ميان خواهد رفت . او به ابن عامر سفارش كرد كه با خانواده و اموالش به مكه برود . ابن عامر نيز به سوى مكه راهى شد . پس از چندى او و خانواده‌اش در مكه به تبى سخت دچار شدند . او به « طريفه » پيام فرستاد كه چرا او را به سرزمينى فرستاده است كه از بيمارى تب و درمانش آگاهى ندارند ؟ طريفه نيز در پاسخ به او چنين پيامى فرستاد : هركه همتى و الا دارد و شتران تندرو و زاد و توشهء كافى دارد به قبيلهء « ازد » در عمان برود .

--> ( 1 ) . مجمع البيان ج 2 ص 200 .